تبليغاتX
عشق

بازديد : 155 مرتبه
تاريخ : شنبه 29 اسفند 1389

پسر...

تو به من خندیدی 

 و نمی دانستی 

 من به چه دلهره از باغچه همسایه 

 سیب را دزدیم 

 باغبان از پی من تند دوید 

 سیب را دست تو دید 

 غضب آلوده به من کرد نگاه 
 

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک 
 

و تو رفتی و هنوز 

 سالهاست که در گوش من آرام آرام 
  

 خش خش گام تو تکرار کنان 

 می دهد آزارم 

 و من اندیشه کنان غرق این پندارم 

 که چرا
 خانه کوچک ما سیب نداشت...

تـــــوبــه مـــن خندیدی ونمیدانستی

مـــن به چه دلهره از باغـــچه همســـایه 

 ســــیب رادزدیدم!

باغبــــان ازپی مــــن تنددوید

ســــیب دندان زده را دست تودید

غضب آلــــود به من کردنـــگاه

ســـیب دندان زده ازدســت توافتادبه خــــاک

وتـــورفتــی وهنـــوزسالهــــاست

که درگـــوش من آرام?آرام

خش خش گام توتکرارکنان میدهدآزارم

ومن اندیشه کــنان

غرق این پنــــدارنم

 که چراباغچه کوچک مــاســـیب نداشت.... .

پاسخ دختر... 

مـــن بــه توخنـــدیدم

چــون کــه میدانســـتم

توبه چه دلهره ایی ازباغچــه همــسایه

ســیب رادزدی

پـــدرم ازپـــی توتنددوید

ونمـــیدانستی باغــبان باغــچه همسایه

پـــدرپـــیرمـــن است.

مـــن به توخنـــدیدم

تاکـــه باخــنده به تــوپـــاسخ عشق تـــوراخالـــصانه بدهم

بـــغض چشـــمان تـــولیـــک

لرزه انداخت به دستان من و

ســــیب دندان زده ازدســت مــــن افتادبــه خـــاک

دل مـــن گفت :بــــرو

چون نمیـــخواست بـــه خاطرسپارد

گریــــه تلخ تـــورا...

ومـــن رفتم وهنوز سالهاست

که درذهـــن من آرام?آرام

حیرت وبغــــض توتکرارکنان

میــــدهدآزارام

ومــــن اندیشه کنان غرق دراین پندارم

کـــه چه میشد

اگـــرباغچه خانـــه ی ما

ســـــیب نداشـــت!!!!!..... 

و اما سیب...

دخترک خندید و

پسرک ماتش برد !

که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده

باغبان از پی او تند دوید

به خیالش می خواست،

حرمت باغچه و دختر کم سالش را

از پسر پس گیرد !

غضب آلود به او  غیظی کرد !

این وسط من بودم،

سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم

من که پیغمبر عشقی معصوم،

بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق

و لب و دندان ِ

تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم

و به خاک افتادم

چون رسولی ناکام !

هر دو را بغض ربود...

دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:

" او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! "

پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:

" مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! "

سالهاست که پوسیده ام آرام آرام !

عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !

جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم،

همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:

این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت.

ادامه مطلب...
ارسال توسط مریم و سارا |دسته:| امتياز : 3 | 1 2 3 4 5 6|عشق,بر,باد,رفته..., عشق بر باد رفته...,
بازديد : 189 مرتبه
تاريخ : شنبه 11 ارديبهشت 1390
                 
                       پلكان عشق
 
داستان واقعی و جالب عشق زن و شوهر چینی
 
داستان عشق عجیب و غریب یک مرد و زن چینی، اخیرا رسانه‌ای شده است و توجه زیادی به خود جلب کرده است.

به گزارش «شفاف» بیش از پنجاه سال پیش، «لیو» که یک جوان ۱۹ ساله بود، عاشق یک زن ۲۹ ساله بیوه به نام «ژو» شد. در آن زمان عشق یک مرد جوان به یک زن مسن‌تر، غیراخلاقی بود و پسندیده نبود.

برای جلوگیری از شایعات این زوج تصمیم گرفتند، فرار کنند و درغاری در استان ژیانگ‌جین زندگی کنند. در اول زندگی مشترک، آن ها بی‌چیز بودند، نه دسترسی به برق داشتند و نه غذایی، به طوری که مجبور بودند از گیاهان و ریشه درختان تعذیه کنند و روشنایی خود را با یک چراغ نفتی تأمین کنند.در دومین سال زندگی مشترک، «لیو»، کار خارخ‌العاده‌ای را شروع کرد، او با دست خالی شروع به کندن پله‌هایی در دل کوه کرد، تا همسرش بتواند به آسانی از کوه پایین بیاید، او این کار را پنجاه سال ادامه داد.

نیم قرن بعد در سال ۲۰۰۱، گروهی از مکتشفان، در کمال تعجب این زوج پیر را همراه شش هزار پله کنده شده با دست پیدا کردند.

هفته پیش «لیو» در ۷۲ سالگی در کنار همسرش فوت کرد. «ژو» روزهای زیادی در کنار تابوت همسرش سوگوار بود.

دولت چین تصمیم گرفته که «پلکان عشق» و محل زندگی این زوج را حفظ کند و آن را تبدیل به یک موزه کند.
ادامه مطلب...
ارسال توسط مریم و سارا |دسته:| امتياز : 3 | 1 2 3 4 5 6|پلكان,عشق,/,داستان,واقعي,عشق,زوج,چيني, پلكان عشق / داستان واقعي عشق زوج چيني,
بازديد : 120 مرتبه
تاريخ : سه شنبه 25 خرداد 1390
تنها عشق واقعی است که می ماند 


برخلاف تصور خیلی ها که فکر می کنند عشق یک باره پیدا می شود و همیشه می ماند و یا حتی بیشتر می شود؛ واقعیت این است که عشق ممکن است یک لحظه ایجاد شود، اما همانند بذری است و در صورتی باقی می ماند و رشد می کند که در زمین مناسبی جای گیرد، آب و نور کافی به آن برسانیم؛ مرتب آفت کشی کنیم، آن را تغذیه کنیم و مستمراً به آن رسیدگی نماییم.
 

بقيه در ادامه مطلب...

ادامه مطلب...
ارسال توسط مریم و سارا |دسته:| امتياز : 3 | 1 2 3 4 5 6|تنها,عشق,واقعی,است,که,می,ماند, تنها عشق واقعی است که می ماند,
بازديد : 112 مرتبه
تاريخ : يکشنبه 1 فروردين 2012
داستان جدید همسری که عشق او را از طلاق منصرف کرد

هرطور بود باید بهش می گفتم و راجع به چیزی که ذهنم رو مشغول کرده بود, باهاش صحبت می کردم. موضوع اصلی این بود که من می خواستم از اون جدا بشم. بالاخره هرطور که بود موضوع رو پیش کشیدم, از من پرسید چرا؟! …

 

اما وقتی از جواب دادن طفره رفتم، خشمگین شد و در حالی که از اتاق غذاخوری خارج می شد، فریاد می زد: تو مرد نیستی!

بقيه در ادامه مطلب...

ادامه مطلب...
ارسال توسط مریم و سارا |دسته:| امتياز : 2 | 1 2 3 4 5 6|داستان,جدید,همسری,که,عشق,او,را,از,طلاق,منصرف,کرد, ,
بازديد : 121 مرتبه
تاريخ : دوشنبه 20 ارديبهشت 2012
 
داستان عشق عجیب و غریب یک مرد و زن چینی، اخیرا رسانه ای شده است و توجه زیادی به خود جلب کرده است. بیش از پنجاه سال پیش، «لیو» که یک جوان ۱۹ ساله بود، عاشق یک زن ۲۹ ساله بیوه به نام «ژو» شد. در آن زمان عشق یک مرد جوان به یک زن مسن تر،غیراخلاقی بود و پسندیده نبود. برای جلوگیری از شایعات این زوج تصمیم گرفتند، فرار کنند و درغاری در استان ژیانگ جین زندگی کنند.

داستان عشق عجیب و غریب یک مرد و زن+عکس

در اول زندگی مشترک آن ها بی چیز بودند، نه دسترسی به برق داشتند و نه غذایی، طوری که مجبور بودند از گیاهان و ریشه درختان تعذیه کنند و روشنایی خود را با یک چراغ نفتی تأمین کنند.در دومین سال زندگی مشترک، «لیو»، کار خارق العاده ای را شروع کرد، او با دست خالی شروع به کندن پلکانی در دل کوه کرد، تا همسرش بتواند به آسانی از کوه پایین بیاید، او این کار را پنجاه سال ادامه داد.

داستان عشق عجیب و غریب یک مرد و زن+عکس

نیم قرن بعد در سال ۲۰۰۱، گروهی از مکتشفان، در کمال تعجب این زوج پیر را همراه شش هزار پله کنده شده با دست پیدا کردند.
  هفته پیش «لیو» در ۷۲ سالگی در کنار همسرش فوت کرد. «ژو» روزهای زیادی در کنار تابوت همسرش سوگوار بود. دولت چین تصمیم گرفته که «پلکان عشق» و محل زندگی این زوج را حفظ کند و آن را تبدیل به یک موزه کند.
ادامه مطلب...
ارسال توسط مریم و سارا |دسته:| امتياز : 3 | 1 2 3 4 5 6|داستان,عشق,عجیب,و,غریب,یک,مرد,و,زن+عکس, ,
آخرين مطالب
صفحه قبل 1 2 صفحه بعد